به گزارش پرنا به نقل از ایسنا،هدف روابط‌عمومی در مدیریت راهبردی ارتباطی سازمان‌ها برای ارتقای اعتماد و ایفای حقوق شهروندی این است که احساس هویت را در اعضای جامعه تقویت کرده و در آنان نسبت به باورها و ارزش‏ها تعهد ایجاد کند.

ارزش‌آفرینی

لذا  ارزش‌آفرینی از طریق تضعیف ویژگی‏های نامطلوب و تقویت ارزش‏های فرهنگی مطلوب،

داشتن نقش قهرمان فرهنگی برای الگوبرداری دیگران، ایجاد انسجام فرهنگی ‌میان ‌شهروندان ،

به شکلی‌که ‌همه ‌دارای یک فرهنگ‌ مشترک و قوی شوند، ایجاد موج‏‌های فرهنگی جدید و

به تعبیری ایجاد خلاقیت ارتباطی در میان ایرانیان، نهادینه‌کردن سرمایه‌ی اجتماعی از طریق اجرای درست سیاست‏ها و

سازمانی، تقویت اعتماد، انسجام و مشارکت اجتماعی…،  و

ایفای نقش  وکیل‌مدافع مردمی می‌تواند بخشی از شاخص‌های موردنظر روابط‌عمومی حرفه‌ای برای ارتقای سرمایه‌ی اجتماعی و

ایفای حقوق شهروندی، در نتیجه  ایجاد موج نشاط و امیدآفرینی  باشند.

روابط عمومی های کشور

اما اگر نگاهی عمیق و کاوشگرانه به روابط‌عمومی‌های کشور بیاندازیم و بخواهیم ساختار،

شرایط و نحوه‌ی عملکرد آنان را مورد بررسی قرار بدهیم، در خواهیم یافت اکثر کسانی که در عرصه‌ی روابط‌عمومی قدم گذاشته‌اند

و یا اینکه عهده‌دار مسوولیت روابط‌عمومی‌ها  شده‌اند و در میدان خطیر ارتباطات و اطلاع‌رسانی گام نهاده‌اند،

قبل از آن‌که بخواهند کار روابط‌عمومی انجام دهند و با درک صحیح از فلسفه‌ی وجودی روابط‌عب ممومی واقع‌بینانه در این عرصه

عمل نمایند، بیشتر نقش امور عمومی را بازی کرده‌اند  و دراین صحنه‌ی ارتباطی با اتکاء به رنگ و لعاصنوعی به‌جای هنرآفرینی ، نقش‌آفرینی کرده‌اند…

در واقع می‌توان گفت  روابط‌عمومی از نظام شخصیتی ناهمگون و ناهمسنگی در نظام ارتباطات سازمانی و

اجتماعی برخوردار است.

همان‌گونه‌که پس از گذشت چند سال روابط‌عمومی در بین مدیران سطح عالی و میانی نتوانسته است

از جایگاه مطلوب و مناسب برخوردار گردد و علیرغم شعارگرایی، نتوانسته است از جایگاه اصلی و حقیقی برخوردار گردد،

متاسفانه این موضوع در بین عموم مردم نیز سرایت کرده است و در این میان روابط‌عمومی نتوانسته است

برای خود جایگاهی باز کند و حتی مقبول طبع مخاطبان خاص قرار گیرد و

برای خود وضعیت و جایگاه حرفه‌ای مناسبی را مهیا کند. شاید این عدم‌توفیق ریشه در آن دارد

به صورتی که بعضی ازروابط‌عمومی‌ها به‌جای انجام فعالیت تخصصی، از وظیفه و رسالت اصلی خود دور شدند و

سعی کردند تنها نقش  «روابط‌عمومی کلیشه‌ای»  را بازی کنند..

در واقع این نقش تصنعی موجب شد تا برای دوام و بقاء، گاهی از صداقت دور شوند و

این دوری طبعا انفکاک و جدایی مردم را از روابط‌عمومی حرفه‌ای با خود به‌همراه‌داشت و

عملا به‌عنوان یک روابط‌عمومی شاید تا حدودی توانستند تنها روابط‌عمومی سازمان خود باشند و بس.!!!

قانون در روابط عمومی

درست است که قانون می‌تواند از طریق توافق، تحمیل، مصلحت، یا عقل و یا ترکیبی از این موارد برای جلب اطاعت و

تحکیم قدرت روابط‌عمومی شرایطی را  فراهم کند و این قانون به همه‌ی اعضای سازمان در قلمروی قدرت تشکیلات،

تسری یابد و نظام هماهنگی از قواعد از پیش اندیشیده‌شده را تجلی بخشد و سایر اعضای سازمان را در حد توان به‌عنوان ،

عضوی از تشکیلات به اطاعت نه از شخص مدیر روابط‌عمومی که از نظم سلسله مراتبی غیرشخصی وادارسازد.

قدرت در روابط عمومی

واگذاری قدرت در این عرصه، مبتنی بر صلاحیت قانونی و گزینش و استخدام متکی بر شایسته‌سالاری و

تخصص‌گرایی مدیر روابط‌عمومی است که جای خالی آن در نظام اداری دولتی و بعضا ساختار غیردولتی نیز به‌شدت مشهود است.

آن‌چه امروزه نیاز آن بیش از هر چیزی محسوس است موضوعی به نام طراحی سیستم‌های جامع ارتباطی است

که ضرورتی انکار ناپذیر  پیدا کرده است و از آن‌جایی که فاکتور انسانی به‌علت نقش ویژه‌ای که در این سیستم جامع ارتباطی دارد،

در زمینه‌ی ارتباطات سهم بسیار بالایی به خود اختصاص می‌دهد؛ لذا بایستی در اندیشه‌ی طراحی «استراتژی ارتباطی» و

مقوله ای به نام«مدیریت روابط عمومی و ارتباطات راهبردی» در سازمان‌ها  باشیم. لذا باید هر کدام به‌سهم خود نقش‌آفرینی کرده و  از

خودمان شروع کنیم.